
آرامشریز بشکن میزد و با دست دیگرش به مسخره می رقصید،آب را بست، حوله را دورش پیچید، آب موهایش راگرفت و بیرون آمد، کمدش را باز کرد پیرهن دکلته ی سیاه نو اش را روی تخت پرت کرد و کفش های سیاه پاشنه نوک تیز را از زیر تخت بیرون کشید، موهایش را در یک طرف جمع کرد و با وسواس خاصی بافت وتل نقره ای رنگ را روی مو هایش گذاشت. دراینه نگاهی به خود انداخت،لبخند ملیحی روی صورتش نقش بست.محلول را در یک فنجان قهوه ترک حل کرد و کیک کاکایویی را از فر بیرون اورد کمی محلول رویش ریخت و تکه تکه با قهوه اش خورددوست و صورتش راشستمسواک زد و با آرامش روی تخت دراز کشیدهمانطور که گفته بو...
ادامه مطلب