خرید بک لینک
Roqaye Basirati:
رقیه غرق شده تو دنیایی که واسه خودش ساخته و برای بقیه ناملموسه
اما برام لذت بخشه دوست دارم این دنیارو
زیادی خوبه زیادی همون چیزیه ک میخواستم
دوستدارم تک بعدی باشم تو تخصصم اونقدر بخونم و بدونم که سیر شم، نیاز دارم که یه حرفی و بزنم و این حرف نیاز داره غرق شم تو خوندن، غرق شم تو دونستن دوست دارم یه کنج داشته باشم نیاز به خلوتی دارم به تنهایی تنهای تنها هرجا باشه ک ادمی وجود نداشته باشه فقط من باشم و کتاب و کاغذ و قلم انقد بخونم که بترکه مغزم بریزه بیرون بی اختیار درست بنویسه مغزم خوب حرف بزنه احساس میکنم دارم له میشم زیر یبار سنگین زیر یه عالمه فکر و ایده که تموم نمیشن یه حسی که اگر نتونم بریزم بیرون نتونم خوب جنعش کنم خفم میکنه خوردم میکه تو خودش
له شدن خودمو با تموم وجود دارم حس میکنم...
ترسا و وحشتای عجیبی دارم که هم ازارم میدن هم لذت میبرم
حتی خواب ندارم
تمام شبام کابوسه
کابوسایی که هر کدوم یه رمان بلند میشه
از ادما
از حرف زدن
از جمعیت
از شلوغی
از گوش دادن به روزمرگی ادما فراری ام
نمیخوام این حسا تموم شه
دوست دارم برم سمتشون
له شدن تو راهی ک دوسش دارم بهتراز زندگی کسل روز مره اس
من سعی کردم تقسیم کنم خودمو دوبخش باشم یه بخش اونی ک میخوام یه بخش زندگی عادی
ولی نمیشه چون همه چیز قاطیه همه
نمیتونی زندگی رو کنترل کنی
مشغله ها زیادن
ادمای تو زندگی زیادن
باید حواست به خیلیا باشه
باید بگذری از خودت و خواسته هات که اونا ارامش داشته باشن
اما عذاب اوره
میای خودت باشی اونا میترسن و ناراحت میشن
انگار معلقی بین دوتا دنیا
و نمیتونی انتخاب کنی
میخوام که ویرانگر باشه
فقط میخوام برسم به اوجی ک باید اون رسالت اون فکر اون حرف و بزنم بعد محو شم له شم خراب شم برم نابود شم من سیاهی رو دوست ندارم
یه راه هست واسه سفیدی
و فک میکنم وقتی حرفمو بزنم دیگه نیازی به بودن ندارم
بمونم دیوانه میشم روانی هستم
اما اگر بمونم...

برچسب: نویسنده: حمید موسوی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 0:33

صفحه بندی